برچسب:
نویسنده: کامیار اسماعیلی
خواستم بعد از کلی وقت یه پست بذارم دیدم هنوز مبتلا به این مرض تایپ کردن و پاک کردن دوباره و سه باره و درنهایت بستن پنجره هستم
قرار هم نیست خوب بشه انگار.
برچسب:
نویسنده: کامیار اسماعیلی
میدونی یه وقتاییم خسته میشم.انقدر خسته که وقتی رومبل نشستم نفسم میگیره انگار مدت طولانی میدویدم.انقد که وقتی اون اهنگ پلی میشه فکر کردن ام یادم میره چه برسه به حرف زدن.وبعد قطع میشه و هیچی دیگه مثل قبل نمیشه.میدونم که دیگه مثل قبل نمیشم و تو هنوز نگاه ام نمیکنی.
برچسب:
نویسنده: کامیار اسماعیلی
یه وقتایی پیش میاد که وقتی داری به بعضی ادمای زندگیت نگاه میکنی میفهمی چقدر اشتباهن.و چقدر بودنشون تو زندگیت بی احترامی به خودته و نمیدونی اینا از کجا تو زندگیت پیدا شدن و چرا پاک نمیشن از زندگیت اونم دقیقا وقتی که میخوای پاکشون کنی؟چرا اصرار دارن برای زندگیت خوبن وقتی میدونی که نیستن و چرا اصرار میکنن میفهمنت وقتی نمی فهمن یا اینکه چرا نمیرن وقتی که باید برن درصورتی که اخرش خسته میشن و میرن
برچسب:
نویسنده: کامیار اسماعیلی